اختیاری، انتخابی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۵۸۰ مدخل · حرف Oترافیک انتخابی، ترافیک اختیاری
توضیح تکمیلی
(ترافیکی است که ناشی از یک سفر ضروری نبوده و امکان انتخاب مسیر و وسیله نقلیه برای مسافر وجود داشته باشد، مانند سفرهای تفریحی)
امتحان شفاهی
(مربوط به) مدار، مداری، کنارگذر، کمربندی (جاده)
آزادراه کمربندی
نظم، ترتیب، سامان، انضباط، دستور، فرمان، امر، حکم، سفارش، کالای سفارشی (بازرگانی)، حواله، حوالهکرد (مالی)، دستورجلسه، دستورکار، دستور دادن، امر کردن، حکم دادن، سفارش دادن، نظم و ترتیب دادن، سامان دادن
نظام تناوبی
دستور تحویل، حوال تحویل
حکم اداری، دستور وزارتی
دستورالعمل، دستور اجرایی، نظام اجرایی [اصطلاح آمریکایی]
ترتیب صف، آرایش صف
حکم دولتی، دستور وزارتی
حواله پولی
دستور توقف ممنوع
دستور پرداخت
سفارش پُستی