دانش تخصصی حمل‌ونقل

واژه‌نامه حمل‌ونقل

جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادل‌های فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل

مرور بر اساس حرف اول انگلیسی

انگلیسی به فارسی

فهرست واژه‌ها

۱,۲۶۰ مدخل · حرف L
پاک کردن فیلترها ×

سرب، راهنمایی، هدایت، رهبری، جلو، خط جلو، مقام اول، جوی، آبراهه، سیم رابط (برق)، خبر اول، تیتر اول، خبر اصلی، قراول (بنایی)، ناودان، راهنمایی کردن، هدایت کردن، در رأس بودن، پیشاپیش رفتن، پیش بودن، جلو بودن

زمان انجام کار (زمان میان دریافت تقاضا برای تولید کالا تا ارایه کالای تولیدشده)

رهبری، هدایت، راهنمایی، مهم، عمده، اصلی، پیشرو، پیشقدم، پوشش سربی، قاب سربی

گردش به چپ پیش‌افتاده

توضیح تکمیلی

(عبارت است از یک دور چراغ راهنما که حق تقدم را ابتدا به ترافیک چپ‌گرد و سپس به ترافیک مستقیم می‌دهد.)