شعلهکشی، زبانهکشی، شعله، زبانه، مشعل، چراغ، نورافکن، شعله کشیدن، زبانه کشیدن، شیپوری کردن، قیفی کردن، شیپوری شدن، پهن شدن، قیفی شدن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۸۰ مدخل · حرف Fورودی تعریض شده، ورودی شیپوری
برق، تلألو، درخشش، نور، روشنایی، جرقه، برق زدن، درخشیدن، نور ساطع کردن، چشمک زدن، ناگهان ظاهر شدن، تاباندن، نور انداختن، چراغ انداختن، با چراغ علامت دادن، متوجه کردن
علامت خطر چشمکزن
چراغ چشمکزن
نقطه اشتعال (مصالح)
گیرش سریع، گیرش آنی (سیمان، بتن)
فلاشر، چراغ چشمکزن، چراغ راهنما
چشمکزن، درزپوش، درزگیر
علامت خطر چشمکزن، چراغ چشمکزن
چراغ راهنما [وسیله نقلیه]
چراغ چشمکزن
حالت چشمکزن
(چراغ) قرمز چشمکزن [اصطلاح آمریکایی]
چراغ قرمز چشمکزن [اصطلاح آمریکایی]
چراغ قرمز چشمکزن برای توقف [اصطلاح آمریکایی]