متوسط عمق پروفیل
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۴۸۱ مدخل · حرف Dمتوسط عمق بافت
عمق کاشت، عمق نصب [تیر]
عمق شیار، عمق رد چرخ، گودی جای چرخ
عمق آج لاستیک، عمق شیار لاستیک
عمق پوشش [لوله]
ارتفاع تیر
ارتفاع بارش
ارتفاع برف
عمق جایگاه پارکینگ (وسیله نقلیه)
قائممقام، جانشین، کفیل، نایب، معاون (اداره، سازمان)، نماینده، عضو هیأت نمایندگی، نماینده مجلس
قائممقام مدیر
آزادسازی، رفع محدودیت، حذف نظارت دولتی (فعالیت تجارت)، مقرراتزدایی
مقرراتزدایی از حملونقل
متروکه، بیصاحب، مخروبه، ویران، بیمسئولیت، وظیفهنشناس
زمین متروکه، زمین بیصاحب