حداکثر توقف مجاز
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۳۰۰ مدخل · حرف Mحداکثر وزن مخصوص
حداکثر وزن مجاز
شهردار
شبکه پیچدرپیچ، دهلیز تو در تو، لابیرنت، هزار تو، مارپیچ (معماری)
متوسط، میانگین، حد وسط، معدل، حقیر، پَست، کممایه، پیشپاافتاده، نشانه بودن، معنی را رساندن، دلالت کردن، منتهی شدن، معنی دادن، قصد داشتن، خواستن، اهمیت داشتن، مهم بودن
میانگین عددی
متوسط هندسی
رگرسیون به میانگین
میانگین وزنی، میانگین وزن داده شده
میانگین فاصله مسافتی (بین وسایل نقلیه)، متوسط سرفاصله
میانگین نرخ جریان، متوسط میزان جریان (ترافیک)
میانگین سرعت راه
متوسط عمق پروفایل
واسط هندسی
تراز میانگین آب دریا، ارتفاع میانگین سطح دریا