کنترل، نظارت، مراقبت، رسیدگی، هدایت، فرمان، جلوگیری، منع، اداره، تنظیم، مسلط شدن، کنترل کردن، جلوگیری کردن، هدایت کردن، اداره کردن، نظارت کردن، تنظیم کردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلکنترل دسترسی
کنترل القایی
کنترل منطقه، اداره منطقه
کنترل بودجهای
کنترل مرکزی [اصطلاح آمریکایی]
کنترل مرکزی
کنترل حساس به تقاضا
کنترل جهتدار
کنترل دینامیک
کنترل تبادل
کنترل مالی
کنترل زمان ثابت
کنترل تمام القایی ترافیک
کنترل وسیله نقلیه باری سنگین
کنترل سلسله مراتبی (ترتیبی)