تنظیم، تعدیل، نظارت، کنترل، اداره، قاعده، نظم و قاعده، ضابطه، دستور، دستورالعمل، مجاز، مقرر، متعارف، مناسب
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۸۳۵ مدخل · حرف Rمقررات اتوبوس، قانون مربوط به اتوبوس، نظارت بر اتوبوس، ساماندهی اتوبوس
تنظیم ترافیک
اعمال ضابطه، اعمال مقررات
سسیتم ساماندهی اتوبوس، سیستم نظارت بر اتوبوس
مقررات، قوانین
پیروی از قوانین و مقررات
قوانین و مقررات تحویل
مقررات پارکینگ
مقررات ترافیک، مقررات راهنمایی و رانندگی
تنظیمکننده، منظمکننده، کنترلکننده، نظمدهنده، ناظر (شخص)، نظارتی (تمهیدات، شرایط)
تابلوی الزام، تابلوی دستوری
نصب علایم (تابلو) الزام
توان بخشیدن، به وضع اول برگرداندن، ترمیم کردن، مرمت کردن، نوسازی کردن، تعمیر کردن
توانبخشی، مرمت، تعمیر، نوسازی، ترمیم
نوسازی راه، مرمت و بازسازی راه