زمین با دسترسی به تمامی خدمات
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sخدمات اصلی [راهها، شبکههای آب، برق و ...]
عملکرد خدمات
اتاقک خدمات اضطراری
علایم (تابلو) خدمات رسانی، نصب علایم (تابلو) خدماترسانی
تعمیر وسیله نقلیه، سرویس وسیله نقلیه
تعمیر [ماشین]
امدادرسانی به راننده، کمک کردن به راننده
بیکاری، اعمال شاقه، بردگی
جلسه، نشست، اجلاس، سال تحصیلی، نیمسال، ترم
دست (ابزار و ...) دوره، سری (کتاب)، مجموعه (قوانین)، رشته، گروه، رده، شکل، ترکیب، حالت، وضع، گیرش (بتن، ملات)، قطعه سنگفرش (معماری)، گذاشتن، قرار دادن، نهادن، نصب کردن، کار گذاشتن، باعث شدن، تنظیم کردن، میزان کردن، اعمال کردن، سفت شدن، گرفتن، بستن (بتن)
قطار (اسباب بازی)
توضیح تکمیلی
قطاری که طراحی و ساخت آن به گونهای است که به صورت یک واحد عمل میکند.
پیاده کردن مسافران
مجموعه اطلاعات، مجموعه دادهها
مجموعه معیارها، مجموعه اقدامات
مجموعه چراغهای ترافیکی