فرار، گریز، خروج، نشت، وسیله فرار، راه فرار، مفر، فرار کردن، گریختن، خارج شدن، نشت کردن، نجات یافتن، خلاص شدن
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۰۰۴ مدخل · حرف Eراه خروج اضطراری، رمپ فرار، رمپ نگهدارنده اضطراری، بستر نگهدارنده اضطراری [اصطلاح آمریکایی]
راه اضطراری، راه نجات، راه فرار
پلکان فرار
گردشگاه ساحلی، کران راه (راه در امتداد ساحل)
نیاز ضروری، نیاز اساسی، خواسته اصلی
ترافیک ضروری
توضیح تکمیلی
(ترافیکی است که در اثر ضرورت یا نیاز به سفر ایجاد میگردد، مانند ترافیک ناشی از سفر به محل کار)
بنیاد نهادن، بنا کردن، پایهریزی کردن، برپا کردن، تأسیس کردن، تشکیل دادن، ایجاد کردن، برقرار کردن، تثبیت کردن، محرز کردن، محقق کردن، رسمیت بخشیدن
تثبیت شده، پابرجا، دایمی، رسمی
واقعیت محقق
پایهریزی، برپایی، بنا، تأسیس، تشکیل، ایجاد، برقراری، استقرار، تثبیت، مؤسسه، بنگاه، سازمان، بنیاد، افراد، پرسنل، دستاندرکاران
اثبات [یک حقیقت]
مجتمع مسکونی (بریتانیا)
دارایی ملکی، ملک، زمین
املاک غیر منقول، دارایی غیر منقول، مستغلات
منطقه صنعتی، ناحیه صنعتی، منطقه تجاری، منطقه بازرگانی، ملک تجاری