دیپلم، مدرک، گواهینامه
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلسیاستمدار، دیپلمات، نماینده سیاسی
مستقیم، راست (خط، راه)، بیواسطه (علت، نتیجه)، آنی، فوری (خطر)، صریح، قاطع، آشکار، کامل، محض، راهنمایی کردن، هدایت کردن، فرستادن، ارسال کردن، اداره کردن، نظارت کردن، رهبری کردن، دستور دادن، توصیه کردن
دسترسی مستقیم
سود مستقیم
بارنامه مستقیم
ارتباط مستقیم، پیوند مستقیم
توضیح تکمیلی
(رابطی است که برای فراهم ساختن حرکات گردشی ساده به چپ و به راست از یک جاده به جاده دیگر منظور میگردد.)
جریان مستقیم
مسیر مستقیم
مصاحبه مستقیم
روش مصاحبه مستقیم
سیستم کار مستقیم، سیستم نیروی کار مولد [مدیریت]
مسیر، راه، جهت، سمت، طرف، سو، دستورالعمل، اداره، رهبری، مدیریت، هدایت، نظارت، کنترل
تابلوی جهتنما
جهت اصلی
جهت (حرکت) عقربههای ساعت