تلاشی، فروپاشی، از هم پاشیدگی، اضمحلال
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلدیسکت، دیسک کوچک، دیسک نرم
پیادهشدن، پایین آمدن [دوچرخهسوار]
بینظمی، آشفتگی، به همریختگی، نابسامانی، ناآرامی، شلوغی، اختلال، ناراحتی، بینظمی، به هم زدن، مختل کردن، خراب کردن
ارسال، فرستادن، مخابره، اعزام، گزارش (رسمی)، خبر، پیام، شتاب، تعجیل، ارسال کردن، مخابره کردن، اعزام کردن، به سرعت انجام دادن، سریع به پایان رساندن
اعزام کننده، فرستنده، ارسالکننده
تقسیم کردن، توزیع کردن، پخش کردن، عرضه کردن، آماده کردن
(دستگاه) پخشکن، توزیع کننده
عابربانک، باجه خودپرداز
دستگاه خودکار پرداخت پول، توزیعکننده پول، پرداختکننده پول، خودپرداز
توزیعکننده بلیط
پخش، انتشار، پراکنده کردن،گسترش، رواج
پراکندگی توسعه شهری
پراکنده کردن، پراکندن، پخش کردن، گستراندن
نشست پراکنده
پخش، انتشار، پراکندگی، پراکنش، تجزیه (نور)