همکاری متقابل، عملکرد متقابل
توضیح تکمیلی
(توانایی سیستمها، روندهای کاری و فرآوردهها برای همکاری با یکدیگر جهت انجام یک کار مشترک)
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
همکاری متقابل، عملکرد متقابل
(توانایی سیستمها، روندهای کاری و فرآوردهها برای همکاری با یکدیگر جهت انجام یک کار مشترک)
افزودن، الحاق، اضافات، قسمت الحاقی، میانیابی
مفسر، مترجم
مترجم [زبان کامپیوتر]
قطع کردن، پاره کردن، گسیختن، بریدن، متوقف کردن، دچار وقفه کردن، مانع شدن، سد کردن، مانع کار شدن، مزاحم شدن
جریان منقطع، جریان ناپیوسته
قطع، پاره کردن، پاره شدن، توقف، وقفه، فاصله، مزاحمت
قطع (جریان) ترافیک
جاده بین ایالتی
سیستم بین ایالتی
ترافیک بین ایالتی
سفر بین ایالتی
قطع کردن، یکدیگر را قطع کردن
قطع، تقاطع، محل تقاطع، محل تلاقی، نقطه تقاطع، فصل مشترک، مقطع، اشتراک
ورودی تقاطع، دسترسی چهارراه [اصطلاح آمریکایی]
تقاطع همسطح، چهارراه [اصطلاح آمریکایی]