خرابی چراغ
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۲۶۰ مدخل · حرف Lلامپ چراغهای راهنمایی
ولتاژ لامپ
تیر چراغ برق
زمین، خشکی، سرزمین، کشور، دیار، مرز و بوم، خطه، ملک، کشاورزی، زراعت، زندگی کشاورزی، پیاده کردن، تخلیه کردن، خالی کردن (بار یا مسافر از کشتی، هواپیما)، به زمین نشاندن، به ساحل آوردن، پیاده شدن، خارج شدن، (از کشتی، هواپیما)، به زمین نشستن، به ساحل رسیدن
زمین کشاورزی
زمین لمیزرع، زمین بایر [اصطلاح آمریکایی]
تعیین حدود حریم راه
زمین متروکه، زمین بیصاحب
زمین قابل ساختوساز، زمین قابل عمران
زمین آیش
فضای باز
تقسیم زمین، قطعهبندی زمین، تفکیک زمین
زمین حفاظت شده [قانون ساختوساز]
زمین عمومی، زمین دولتی، خالصه
زمین مازاد [حریم]