دانش تخصصی حمل‌ونقل

واژه‌نامه حمل‌ونقل

جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادل‌های فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل

مرور بر اساس حرف اول انگلیسی

انگلیسی به فارسی

فهرست واژه‌ها

۱,۲۶۰ مدخل · حرف L
پاک کردن فیلترها ×

زمین، خشکی، سرزمین، کشور، دیار، مرز و بوم، خطه، ملک، کشاورزی، زراعت، زندگی کشاورزی، پیاده کردن، تخلیه کردن، خالی کردن (بار یا مسافر از کشتی، هواپیما)، به زمین نشاندن، به ساحل آوردن، پیاده شدن، خارج شدن، (از کشتی، هواپیما)، به زمین نشستن، به ساحل رسیدن