معنی و کاربرد واژه
- اصطلاح انگلیسی
- land
- معادل فارسی
- زمین، خشکی، سرزمین، کشور، دیار، مرز و بوم، خطه، ملک، کشاورزی، زراعت، زندگی کشاورزی، پیاده کردن، تخلیه کردن، خالی کردن (بار یا مسافر از کشتی، هواپیما)، به زمین نشاندن، به ساحل آوردن، پیاده شدن، خارج شدن، (از کشتی، هواپیما)، به زمین نشستن، به ساحل رسیدن
منبع: واژهنامه سایت قدیمی پرتال حملونقل
متن منبع حفظ شده است. معادلها و توضیحات این واژهنامه ممکن است به بازبینی تخصصی نیاز داشته باشند.
آخرین ویرایش در منبع: ۲۰۱۶-۰۲-۰۹ (میلادی)