سرویسدهی محدود، خدمات محدود
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۲۶۰ مدخل · حرف Lسرعت محدود
مناقصه محدود، مزایده محدود
محدودکننده سرعت [کامیون]
ارزش جدی
حدود اطمینان
حدود ساخت [اصطلاح آمریکایی]
حدود بستر راه
لیموزین
توضیح تکمیلی
(اتومبیل سواری بزرگ و مجلل)
خط، نخ، ریسمان، طناب، سیم (برق)، خط (تلفن)، ردیف، صف، مرز، خط مرزی، راهآهن، خط آهن، ریل، مسیر، خط سیر، راه، رویه، خطمشی، خط کشیدن، خطکشی کردن، صف بستن، ردیف شدن
خط کناره، خط حاشیه، خط مجاور
خط غیرقابل عبور (خط ممتد محور راه)
خط مرزی، نوار مرزی، مرزی، در مرز، بینابین
خط منقطع، خطچین، خط گسسته
بر ساختمان
توضیح تکمیلی
(خطی براساس قانون یا بر اساس توافق معمولاً به موازات حد زمین که سازه نمیتواند از آن جلوتر بیابد.)
خط اتوبوسرانی فرعی