جرز، پایه، شالوده ستونی (پیسازی)، پایه میانی (پل)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۱۹۸ مدخل · حرف Pپایه جانبی، پایه حایل
سیم پیزوسرامیک
سیم پیزوسرامیک
پیزوالکتریسیته
پیزومتر، فشارسنج
سطح پیزومتریک، تراز پیزومتری
سیم پیزوپلیمر
حمل یک وسیله نقلیه یا وسیله نقلیه دیگر
توضیح تکمیلی
(حمل تریلر و کامیون با تریلر)
رنگدانه، رنگیزه، ماده رنگی، رنگمایه
شمع، تیرپایه، دستک، توده، کپه، باتری، قوه، راکتور هستهای، راکتور اتمی، کپه کردن، توده کردن، تلنبار کردن، دسته کردن، جمع کردن، انباشتن
شمع در جا
شمع شناور
شمع پیشساخته
سپر فولادی، سپر تیغهای (پیسازی)
دکل شمعکوبی