بیماری قلبی و عروقی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۴۸۱ مدخل · حرف Dبیمار، مریض، معیوب، معلول
درخت آفت زده
تخلیه، پیاده کردن، پیاده شدن [مسافران]
خلاص کردن دنده
عدم تعادل، نابرابری
از شکلافتادگی، بدشکلی، بدنمایی، زشتی
تلاشی، فروپاشی، از هم پاشیدگی، اضمحلال
دیسکت، دیسک کوچک، دیسک نرم
پیادهشدن، پایین آمدن [دوچرخهسوار]
بینظمی، آشفتگی، به همریختگی، نابسامانی، ناآرامی، شلوغی، اختلال، ناراحتی، بینظمی، به هم زدن، مختل کردن، خراب کردن
ارسال، فرستادن، مخابره، اعزام، گزارش (رسمی)، خبر، پیام، شتاب، تعجیل، ارسال کردن، مخابره کردن، اعزام کردن، به سرعت انجام دادن، سریع به پایان رساندن
اعزام کننده، فرستنده، ارسالکننده
تقسیم کردن، توزیع کردن، پخش کردن، عرضه کردن، آماده کردن
(دستگاه) پخشکن، توزیع کننده
عابربانک، باجه خودپرداز