زنده، فعال، پرتحرک، برقدار (سیم)، پرشور، افروخته، روشن، برقی (راهآهن)، دایر، برقرار (مؤسسه)، مستقیم (رادیو، تلویزیون)، مطرح، داغ، تازه، مهم، حیاتی، زنده بودن، حیات داشتن، زندگی کردن، اقامت داشتن، سکونت داشتن، دوام آوردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۲۶۰ مدخل · حرف Lمحور محرک
بار زنده، سربار (سازه)
سیم برقدار، سیم زنده
زندگی، زنده، جاندار، قوی، محکم، فعال، دایر، وسیله امرار معاش، امرار معاش، معیشت، گذران
هزینه زندگی
(سطح) استاندارد زندگی
فضای مورد نیاز برای زندگی یک جمعیت رو به رشد
سطح زندگی، استاندارد زندگی
بار، محموله، بار کردن، بار زدن، بارگیری کردن، بارگذاری کردن
بار محوری، بارگذاری محوری
بار گسیختگی
بار فروریزش، بار فروریختگی، بار تخریب، بار ویران
بار بحرانی (سازه)
بار مرده (سازه)
بار طراحی، بار محاسباتی