معنی و کاربرد واژه
- اصطلاح انگلیسی
- live
- معادل فارسی
- زنده، فعال، پرتحرک، برقدار (سیم)، پرشور، افروخته، روشن، برقی (راهآهن)، دایر، برقرار (مؤسسه)، مستقیم (رادیو، تلویزیون)، مطرح، داغ، تازه، مهم، حیاتی، زنده بودن، حیات داشتن، زندگی کردن، اقامت داشتن، سکونت داشتن، دوام آوردن
منبع: واژهنامه سایت قدیمی پرتال حملونقل
متن منبع حفظ شده است. معادلها و توضیحات این واژهنامه ممکن است به بازبینی تخصصی نیاز داشته باشند.
آخرین ویرایش در منبع: ۲۰۱۶-۰۲-۰۹ (میلادی)