علامت هشدار دهنده، چراغ هشدار، چراغ اخطار
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۰۰ مدخل · حرف Wعلامت هشدار دهنده شنیداری
چراغ اعلام خطر، چراغ هشدار دهنده خطر
علامت هشدار دهنده بصری (دیداری)
علامت گذاری هشدار دهنده پیش آگاهی، نصب علایم (تابلوهای) هشدار دهنده (اخطاری) پیش آگاهی
سیستم اعلام خطر، سیستم هشدار دهنده
سیستم هشدار دهنده، اضطراری
سیستم هشدار دهنده یخ زدگی
مثلث اخطار، مثلث هشدا ]نقص یا خرابی وسیله نقلیه[
تاب، تاب خوردگی، پیچ خوردگی، انحراف، تاب خوردن، تاب برداشتن، تاب دادن، تحت تأثیر قرار دادن، خراب کردن، فاسد کردن
تابیدگی، اعوجاج ]سازه[
درز اعوجاج (بتن)، درز تابیدگی (دال بتنی)
دستور کتبی، حکم، مجوز، اجازه، حواله، رسید، فیش، کوپن، عذر موجه، دلیل قانع کننده، توجیه کردن، موجه ساختن، اقتضا کردن، تضمین کردن ضمانت کردن
تضمین مخارج، سد مخارج
ضمانت، گارانتی، ضمانت نامه، مجوز، اجازه، توجیه، دلیل
محتاط، مواظب، مراقب، بیمناک، نگران