دوچرخهسواری
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۸۳۵ مدخل · حرف Rکیفیت سواری، کیفیت راندن
توضیح تکمیلی
(درجه حفاظت سرنشینان وسیله نقلیه در حال حرکت در برابر ناهموایهای سطح راه) [اصطلاح آمریکایی]
شاخص کیفیت راندن، شاخص کیفیت سواری
همپیمایی، سواری مشترک
معیار کیفیت تردد یک روسازی
توضیح تکمیلی
(تعیینشده توسط تجهیزات اندازهگیری ناهمواری یا کاربران راه)
سوار، راکب، سوارکار، دوچرخهسوار، موتورسوار
مسافر مفید، مسافر اجباری
راکب دارای حق انتخاب
تعداد مسافران استفادهکننده از یک سیستم حملونقل عمومی در یک دوره زمانی مشخص
کاکل، تیزه (شیروانی)، پشته، تیغه (زمینشناسی)
تیر جناغی، تیر کاکل
بام دوشیب
سوار، سواره، سواری، سفری، اسبسواری، سوارکاری، بخش، بلوک (در بریتانیا)، حوزه انتخابی (در کانادا)
راحتی سواری، راحتی رانندگی
کیفیت سواری، کیفیت راندن، کیفیت رانندگی
شاخص کیفیت رانندگی