ضایعات معدن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۰۰ مدخل · حرف Wزمین بایر، زمین لمیزرع
مصالح وازده
انتقال زباله، حمل زباله
فاضلاب، پساب
کشیک، نگهبانی، نگهبان، مأمور گشت، شبگرد، مراقب، محافظ، مأمور، ساعت، ساعت مچی، تماشا کردن، نگاه کردن، بیدار ماندن، ناظر بودن، مراقب بودن، شاهد بودن
آب، رود، دریاچه، دریا، آب دادن، آب پاشیدن، آب ریختن، جاری بودن (رود)، آبیاری کردن، آب رساندن
حلال آبی، حلال با پایه آب
آبدار
لایه آبدار
ماکادام تر، ماکادام آبی
مصالح ریزدانه برای ماکادام آبی
نسبت آب به سیمان
ظرفیت نگهداری آب
امولسیون آب در روغن
افزودنی کاهنده آب، روانساز (بتن)