دانش تخصصی حمل‌ونقل

واژه‌نامه حمل‌ونقل

جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادل‌های فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل

مرور بر اساس حرف اول انگلیسی

انگلیسی به فارسی

فهرست واژه‌ها

۱,۴۸۱ مدخل · حرف D
پاک کردن فیلترها ×

مته، دریل، سوراخ کردن، حفر کردن، مته کردن، کندن، درآوردن (سوراخ)

رانندگی، ماشین‌سواری، فشار، پیش‌برنده، انتقال نیرو، محرک، راندن، بردن، هدایت کردن، با ماشین رساندن، به حرکت درآوردن، کشاندن، سوق دادن، وادار کردن، حفر کردن، کندن، به وجود آوردن،‌ ایجاد کردن، رانندگی کردن، با ماشین رفتن، سواره رفتن

اتوبانک

توضیح تکمیلی

(بانکی که مشتری بانک می‌تواند با اتومبیل به آن مراجعه کند و بی‌آنکه پیاده شود از باجه ویژه، پول به حساب بگذارد یا چکی را نقد کند.)

اتوسینما

توضیح تکمیلی

نوعی سینما که تماشاگران با خودرو د محوطه آن مستقر شده و بدون پیاده شدن از خودرو به تماشای فیلم می‌پردازند (درایو این سینما)