دانش تخصصی حمل‌ونقل

واژه‌نامه حمل‌ونقل

جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادل‌های فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل

مرور بر اساس حرف اول انگلیسی

انگلیسی به فارسی

فهرست واژه‌ها

۱,۵۶۹ مدخل · حرف B
پاک کردن فیلترها ×

شکسته، خرد شده، پاره، ناهموار، پست و بلند (زمین)، پردست‌انداز (جاده)، متغیر (هوا)، ناتمام (سفر)، نقض شده، زیر پاگذاشته شده، منقطع، شکسته، موج‌دار

کارگزار (حق العمل کار)

توضیح تکمیلی

موسسه یا فردی که در قبال دریافت دستمزد ، معاملات بین بین مستاجر و موجر را در طی یک عملیات لیزینگ ، تنظیم و هدایت میکند . معمولا حق الزحمه کارگزار را موجر پرداخت می کند.