دانش تخصصی حمل‌ونقل

واژه‌نامه حمل‌ونقل

جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادل‌های فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل

مرور بر اساس حرف اول انگلیسی

انگلیسی به فارسی

فهرست واژه‌ها

۱,۲۶۰ مدخل · حرف L
پاک کردن فیلترها ×

کار، کارگر، کارگران، نیروی کار، طبقه کارگر، کارگری، (مربوط به) کارگر، کار کردن، تلاش کردن، سخت کوشیدن، زحمت کشیدن، به کندی کار کردن (موتور)، به کندی پیش رفتن، به زحمت حرکت کردن (کشتی، قایق و ...)

نبود، فقدان، کمبود، فاقد چیزی بودن، نداشتن، بی‌بهره بودن، کم داشتن