معنی و کاربرد واژه
- اصطلاح انگلیسی
- play
- معادل فارسی
- بازی، تفریح، سرگرمی، سابقه، جای حرکت، فضای مانور، نقش، اثر، کار، عمل، جنبش، حرکت، بازی کردن، تفریح کردن، مسابقه دادن، ایفا کردن، اجرا کردن، نقش بازی کردن، نقش بر عهده داشتن
منبع: واژهنامه سایت قدیمی پرتال حملونقل
متن منبع حفظ شده است. معادلها و توضیحات این واژهنامه ممکن است به بازبینی تخصصی نیاز داشته باشند.
آخرین ویرایش در منبع: ۲۰۱۶-۰۲-۰۹ (میلادی)