قطار می رود میان کوه
\
سکوتش را بلند فریاد می کشد
\
و آدمها میان راهرو قطار
\
کنار پنجره
\
به تکه های قلب پاره تونل نگاه می کنند
\
و روی شیشه بخار گرفته قطار
\
به یاد عشقشان، بلند آه میکشند
\
قطار می رسد به پشت قلب کوه
\
باران گرفته است
\
غریبه ای به اشک دیده اش
\
تمام شیشه را خط خطی میکند
\
وکودکی چه سخت، از لای پنجره
\
برای صید قطره ها تلاش می کند
\
و من به روی تخت کوچکی به به خواب میروم
\
قطار به روی ریل قدم می زند
\
تمام خاطرات زندگی مرور می شود
\
قطار دود می کشد
\
قطار بوق می زند
| شاعر : | احمد فیاض |
منبع: شعرنو






دیدگاهها
اولین دیدگاه را دربارهٔ این خبر بنویسید.