استفاده رایگان در ساعت اول، ساعت اول رایگان
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۸۰ مدخل · حرف Fنام، اسم کوچک
مالی
سیاست مالی
سیستم مالی، نظام مالی
محدودیت مالی (برای) تردد
شکافت (هستهای)، شکستن، ترک خوردن
مناسب، خوب، شایسته، لایق، صالح، درست، پسندیده، صحیح، تناسب، متناسب، قالب بودن، اندازه بودن، مناسب بودن، خوب بودن، متناسب بودن با، جور بودن با، تطبیق کردن با، نصب کردن، کار گذاشتن، سوار کردن، آماده کردن، مجهز کردن
تناسب، لیاقت، شایستگی، صلاحیت، قابلیت، سلامت، تندرستی، صحت
صلاحیت رانندگی، قابلیت رانندگی
شایسته، سزاوار، مناسب، درخور، بجا
قطعات، لوازم، وسایل، اسباب، ابزار، اتصالات (لولهکشی)، وسایل منزل
خودروی پنج در
گیربکس پنج دنده
مخمصه، تنگنا، تعیین جا، نقطهیابی کردن (دریانوردی)، موقعیت، جا، نقطه (هواپیمایی، دریانوردی و ...)، کار گذاشتن، نصب کردن، قرار دادن، مستقر کردن، ثابت کردن، محکم کردن، معطوف کردن(توجه)، متوجه کردن، متمرکز کردن، به خود جلب کردن، معین کردن، مشخص کردن (قیمت، تاریخ، حدود و ...)، ترتیب دادن، آماده کردن، منظم کردن
تثبیت، ثبوت