دانش تخصصی حمل‌ونقل

واژه‌نامه حمل‌ونقل

جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادل‌های فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل

مرور بر اساس حرف اول انگلیسی

انگلیسی به فارسی

فهرست واژه‌ها

۹۸۰ مدخل · حرف F
پاک کردن فیلترها ×

مناسب، خوب، شایسته، لایق، صالح، درست، پسندیده، صحیح، تناسب، متناسب، قالب بودن، اندازه بودن، مناسب بودن، خوب بودن، متناسب بودن با، جور بودن با، تطبیق کردن با، نصب کردن، کار گذاشتن، سوار کردن، آماده کردن، مجهز کردن

قطعات، لوازم، وسایل، اسباب، ابزار، اتصالات (لوله‌کشی)، وسایل منزل

مخمصه، تنگنا، تعیین جا، نقطه‌یابی کردن (دریانوردی)، موقعیت، جا، نقطه (هواپیمایی، دریانوردی و ...)، کار گذاشتن، نصب کردن، قرار دادن، مستقر کردن، ثابت کردن، محکم کردن، معطوف کردن(توجه)، متوجه کردن، متمرکز کردن، به خود جلب کردن، معین کردن، مشخص کردن (قیمت، تاریخ، حدود و ...)، ترتیب دادن، آماده کردن، منظم کردن