قابلیت اجرا، قابلیت کاربرد، عملی بودن، قابل اجرا بودن، قابلیت تردد، قابل عبورومرور بودن (جاده)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۱۹۸ مدخل · حرف Pقابلیت کاربرد در زمستان
عملی، شدنی، ممکن، قابل اجرا، قابل عبورومرور، قابل تردد (جاده)، مناسب خوب
شانه قابل تردد
عملی، مناسب، مفید، واقعی، حقیقی، اصلی
ظرفیت عملی، گنجایش عملی، ظرفیت واقعی
تاریخ تکمیل واقعی
تمرین عملی
عمل، تمرین، تکرار، تمرینی، تجربه، کار معمول، عادت، روال معمول، رسم، عرف، تمرین کردن، تکرار کردن، اشتغال داشتن، عمل کردن، به کار بستن، به کارگرفتن، به کار بردن
آییننامه کاربرد (اجرای) صحیح
مهندس فعال، مهندس شاغل
پزشک، طبیب، دکتر، وکیل
پزشک عمومی
عملگرایی، پراگماتیسم، گرایش به عمل، واقعبینی، واقعگرایی
کالسکه بچه
مطالعات قبل/ بعد